تبليغاتX
یادداشتهای یک زن

یادداشتهای یک زن

هر چه می خواهد دل تنگت بگو
روز من
من زنم و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو!

درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی!

قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت میایند !

تاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم!

                               سیمین دانشور

دل خوش کرده ایم به مناسبتی نمادین در روز مادر و زن...

اما جز نگاهی جنسیت گرایانه و تبعیض های ناروا در قانون و عرف و اجتماع نمیبینی...

جشن روز زن این حاج آقا با عمامه بزرگ سفیدش اومد یکساعت گفت و گفت و گفت و آخرش با لهجه

شیرازیش اومد بیانات گهربارش رو کامل کرد که آی دخترو آی خواهرو آی زنو بیا تنگو ترشو نپوشو آی

شهوتو آی مردو...(حرف بی تربیتی  هاشو دیگه نمینویسم)دفعه قبل هم تو کلاس اخلاق برای جمعیت از

دستگاه تولید بچه میگفت که نمیشه حرفاشو دوباره تکرار کرد(که محیطو تنگو تاریکو و الی آخر)باید

خندید یا گریست !یه وقتایی دلت میخواد یکی بیاد یه چک آبدار بزنه تو گوش یکی اونجوری که بشه کلیپ

و بره رو گوشی ها...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعتتوسط حوا |
ازدواج فنچانه
فنچ های کوچولوی سفیدمون تخم میگذارن اما جوجه نمیشه

دلیلش رو نمیدونستیم فکر میکردیم حتما نر و ماده اند که تخم میگذارن

و لابد مشکل نازایی چیزی دارن نمیتونند صاحب بچه بشن

دلم خیلی میسوخت براشون احساس میکردم هر وقت تخم هاشون می گنده گریه میکنند

فروشنده میگفت اون دوتا ماده اند از نارنجی کمرنگ نوکشون معلومه.

بعد از چندین ماه تفکر و تحقیق تازه فهمیدم اگه پرنده نر نباشه تخم فنچ ها جوجه نمیشه.

یه فنچ دیگه گرفتیم واسه اینکه همدمی باشه برای پوپک و سفید برفی

این یکی قهوه ایه با پرهای نارنجی قشنگی رو سینه

اما چشمتون روز بد نبینه

این دو تا گیس بریده همچی می افتن به جون این فریدون بیچاره(اسم فنچ پسر) که بیا و ببین

نه میذارن بره تو لونه نه از ظرف دونه بخوره و نه آب و نه هیچی

اولش با صدای جیک جیک دعوا مانندی  شروع میشه و بعد دوتایی میریزن سرش

آی جیگر آدم براش کباب میشه!آی کباب میشه

لونه جدید گرفتم براش با ظرف غذا و خلاصه کلی جهاز...

اما جای عروسی هر روز دعوا و کتک کاریه...

نمیدونم چرا ؟شاید فنچ ها تک همسرن !یا اصلا ازدواج نمیکنند !یا چه میدونم اصلا!

 همین روزا ست که سر از دادگاه خانواده پرندگان در بیاریم 

و البته ما هم به جرم مشارکت در تهیه و ایجاد مقدمات لازم جهت خشونت بر علیه جنس خراب نر 

گرفتار میشیم.در هر حال موندیم چکار کنیم؟آخه بگو لونه ندارین که دارین !تازه سفید و قشنگ هم که هست! دو تا آپارتمان ندارین که دارین !ارزن و تخم مرغ رنده شده نمی خورین که می خورین !چتونه شما؟مثل ما ایرانی ها که نیستین پنیر قالبی ۲۱۰۰ تومن و گوشت کیلویی ۲۰۰۰۰ هزارتومن و خونه نداشته و هزار و یه کوفت و زهر مار دیگه!اه اعصاب نداریم

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعتتوسط حوا |
متعجبانه:اینجا اخر دنیاست
همه چی عجیب به نظر میاد از ابتدای سال 91

احساس میکنی آخر دنیاست

هیچی خوشایند نیست

از گرونی و تورم و بیکاری سرسام آور گرفته تا اخبار خاله زنک های دور و بر...

ازخواستگار دکترای دینامیک اعتماد بنفس در حد ملی با وجود دو ازدواج قبلی...

که از تعجب تو تعجب میکنه...

تعجب میکنه که چرا برافروخته میشی وقتی بی پدر مورد تو قعات س... یش حرف میزنه و پیامک میده

و تو تعجب میکنی که چرا این بی پدر انتظار درک از تو داره!اونم اونجور درکی...

و آخرش باورت نمیشه وقتی میزنی دک و پز جناب دکتر رو تلفنی حسابی پایین میاری

و قرار امروز عصر خواستگاریشو به هم میزنی...

هی...این من بودم ها...باز هم تعجب!

از همه جالب تر اینکه حالت بهتر میشه بعد بهم زدن قرار

تا خبر ایدز داشتن پدر خانواده ای که عاشقانه با همسرش زندگی میکرد

متعجبانه  همه دارن در خلوت خود به زیرابی رفتن های احتمالی مرد متعهد فکر میکنن ...

و یا راههای احتمالی آلوده شدنش...

از طرفی مبهوتانه متاسف و متاثر  سر تکون میدن

خودم نمونه اش:بهت زده براش گریه کردم و حالام نگران آلوده شدن همسرش هستم

باز هم متعجبانه شنونده اخبار خاله زنکانه بیوه زن جوان 

اخبار زیر پوست شهر از مردانی که با وجود تاهل حلال یا حرام به دنبال حس تنوع طلبی خود هستند

متعجبانه باز هم با دهان باز گوش میدی به حرفهای مدیر در مورد سوء ظن به اهداف خیر موسسه

که نکنه ه م ج ن س ب ا ز ه...می خوای داد بزنی اما صدات در نمیاد...

......

بخدا آخر دنیاست

آخ خدایا درد م میاد

درد

میبینی...میشنوی...

میشنوی صدای حال بد دلم رو

+نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعتتوسط حوا |
ای جان من چرا پریشانی
حال دلم بد بود قرآن خوندم

و بعدش انجیل و مزامیر

در مزامیر خوندم که :

ای جان من چرا افسرده ای؟

چرا در اندرونم پریشانی؟

بر خدا امید دار

و در جایی دیگر  آمده بود که

ستمدیده و نیازمندم

لیکن خداوندگار در اندیشه من است

تو یاور و رهاننده منی

ای خدای من

تاخیر مکن...از ته دل فریاد زدم

خدا تاخیر مکن تاخیر مکن تاخیر مکن

+نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعتتوسط حوا |
گچ دستم بی طاقتم کرد یه ضربه توپ و این همه درد سر!

بیخیال توصیه دکتر بازش کردم

راحت شدم هر چند درد داره ...

هر کی میرسه یه مزه ای میریزه

یکی میگه ورزشکارارو  میکشن

داداشی رو کشتن !تختی رو کشتن !

 مواظب باش نکشنت...

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعتتوسط حوا |